Monday, April 14, 2003

شبگرد یه ه�ته ای میره س�ر به معلوم نیست کجا
با سوغاتی بر می گردم

شبهاتون بخیر
شبگرد یه ه�ته ای می ره س�ر به معلوم نیست کجا
با سوغاتی برمی گردم

شبهاتون بخیر

Thursday, April 10, 2003

از میان میلهای رسیده به شبگرد:


اشتياق... اون نگاهيه كه يك لحظه قبل از بوسيدن، به لبهاش مي كني...
متانت... يعني اينكه وقتي كسي رو ميبوسي �كر كني كه تا ابد وقت داري، و هيچ كار ديگه اي تو زندگيت نداري...
صداقت... يعني وقتي كسي رو مي بوسي به چشماش نگاه كني...تا ببينه تا كجا دوستش داري...
اعتماد... وقتيه كه چشماش رو مي بنده، بدون اينكه نگران باشه تو با هاش چيكار مي كني...
انتظار... اون لحظه ايه كه لباتو بهش نزديك مي كني...
ارتباط... اون سكوتيه كه لبهاي تو رو به اون پيوند ميزنه...
معجزه... ات�اقيه كه توي قلبت مي ا�ته...
التماس... همون احساسيه كه تمام وجودت احساسش ميكنه...
تكامل... لحظه ايه كه ارتباط تموم مي شه...
اضطراب... اون احساسيه كه اون تو چشمات مي خونه...
زندگي... همون تكرار شدن همين لحظه هاست.




Sunday, April 06, 2003


تا حالا شده یکی رو با ترس دوست داشته باشی
ازیتش نکنی
مثل یه تیکه شیکستنی تو دستت / دو دستی بگیریش و دلت نیاد بزاریش توی جیبت

"من این جوری دوستت دارم"

با ترس از دست دادنت

شبگرد

Friday, April 04, 2003

یک شاعر عرب:
اين نبردی با آب و درختان است، نبردی با پرندگان
و چهره کودکانی که از ميان دستانشان،
آتشی بيرون می جهد که تيز سر است
و دستی که بر شانه شان می سايد دست سلاح.
کاوه گلستان ... ر�ته عکسها رو ظاهر کنه
بر می گرده
بر می گرده
کاوه گلستان ... ر�ته یه حلقه �یلم بخره
زود برمیگرده....

Thursday, April 03, 2003

دست ها بالا
پاها به زنجیر
خوب حالا می توانید یکدیگر را ببوسید

دست ها به زنجیر
لب ها بسته
خوب حالا می توانید یعنی اجازه دارید عاشق باشید

من برات گلوله خواهم آورد ای عشق
تا بتوانی رقیب را از میدان به درکنی عزیزم

تو برایم سیم های خاردار می آوری ای یار
تا حریم خانه عشقت را محا�ظت کنم / قبول

با دست های بالا
با پاهای زنجیر
با صداهای خ�ه
با لبهای دوخته
با تمام پنج انگشتی که قطع شده

کنار بمب های عمل نکرده خوابیده ام
با تو که تکه تکه شده ای / عشق بازی می کنم
نمی دانستم طول روده های تو اینقدر طولانیست
و بوی خون تو
تا این حد تند / غلیظ

شراب ه�ت ساله نبودی
شب نیست
گرم نیستی
اتکلن گوگرد زده ای
لبهایت مکنده نیست
ولی هنوز با زنجیرهایی که به دست دارم
با تو می مانم

جنگ از عشق نمی ترسد
تو از جنگ
من از ...
... از عشق
عشق از شب
شب از ستاره های کروز

شب بخیر بمب عمل نکرده
بلاخره عاشقت می کنم:
تو خنثی می شوی














Sunday, March 30, 2003

دیشب حدود ساعت 12 وسط �یلم سینمایی که اسمش یادم نیست ولی یه دونده توش بود خوابم برد و امروز ساعت 12 بیدار شدم / رکورد بی نظیریه اون هم برای من که معمولا 6 ساعت رو به زور توی رختخواب طاقت میارم
البته اینم از محاسن(شاید هم معایب) بی برنامه گی و بی سرگردمی بودن دیگه

حداقل اگه با کسی دوست بودم (با عشق) به هوای اون این روزهای قشنگ عید و شروع بهار رو به جای چرت زدن / حال می کردم .

دردم از یار است و درمان نیست هم

Wednesday, March 26, 2003


امشب تلویزیون �یلم "عشق +2" رو نشون داد / کاری به نقد کارشناسیش ندارم ولی مضمونش یه مضمونه قدیمی با قدمت تاریخ بود / تک همسری یا چند همسری
یا اون جور که معمولا توی ایران رسمه / تک همسری ولی چندین و چند ...

یکی از دیالوگ های زن �یلم خیلی عمیق بود وقتی که به شوهرش که داشت سعی می کرد خودش رو مبرا نشون بده گ�ت :
"حر�ها تو نمی تونم بارو کنم / چون حسم چیز دیگه ای بهم می گه "

می دونی زنها خیلی خوب این چیزها رو توی مردها حس می کنن / هر چند توی 90 درصد موارد مدرکی برای اثباتش ندارن و طبق معمول اخلاق زنهای ایرانی که از دست یه چیزی که ناراضی هستن / به چیزهای دیگه گیر می دن و برای مسائل دیگه بهانه گیری می کنن .

زن ایرانی برعکس زن عرب که برای شوهرش می ره خواستگاری و زن می گیره تا خودش خانم خونه باشه و زنهای کوچک تر کارهای خونش رو انجام بده / حاضر هر کاری بکنه ولی اسمه زن دیگه ای تو صد کیلومتری شوهره نباشه

هر چند مردهای ایرانی زیاد برعکس مردهای عرب نیست:)

من هنوز وارد این کش مکش ها نشدم ولی �کر می کنم در آینده ای نه چندان دور / این قصه یکی از معضل های مردها هم خواهد بود ...
حسم این رو میگه !!!

شب بخیر
یه سایت زنان دیگه هم هست این یکی سبزه برعکس اون یکی و گل سر سبد همه سایت هایی که اسمه زن هم توش هست یعنی �روغ جان �رخ زاد / خودمونیم �روغ کم کم داره سنبل زن ایرانی می شه (قابل توجه اونهایی که می خوان که حضرت زهرا سنبل باشه) و البته پیش بینی من اینه که به زودی �روغ از هم می پاشه و تبدیل به چیز دیگه ای می شه / کس دیگه ای غیر اون کسی که بود / هر چند �علا تنها قسمتی که مورد نظر خانم های محترم و دختر خانم های ناز نازی است / عصیان و بی قید بندی به کانون خانواده بوده و هست می گید نه بشینید باهاشون حر� بزنید ....
بعدا بیشتر دربارش حر� می زنم... بماند تا بعد

راستی شما خبرداشتیم که پسرش کامیار / سال گذشته بعد از مرخص شدن از بیمارستان روانی تهران دیگه هیچ خبری ازش نیست!من توی گوگل دنبالش گشتم اون جا هم نبود
بگذر از حال بیا مثل همه ایرانی ها به گذشته دل خوش کنیم:

"پرنده گ�ت : چه بويی چه آ�تابی
آه بهار آمده است
و من به جستجوی ج�ت خويش خواهم ر�ت
پرنده از لب ايوان پريد مثل پيامی پريد و ر�ت
پرنده کوچک
پرنده �کر نمی‌کرد
پرنده روزنامه نمی‌خواند
پرنده قرض نداشت
پرنده آدمها را نمی‌شناخت
پرنده روی هوا
و بر �راز چراغ‌های خطر
در ارت�اع بی‌خبری می‌پريد
و لحظه‌های آبی را
ديوانه‌وار تجربه می‌کرد
پرنده آه �قط يک پرنده بود"
دلم روی زخمش نمک می زند
خودش با خودش نی لبک می زند

کاش دیروز یه چیز دیگه آرزو می کردم / چقدر دلم بارون می خواست و هوای غمناک و نمناک بارونی

دیشب تا صبح بارون می یومد و من پشت پنجره خوابیدم / امروز هم هوا عاشقانس و الان پنجره اتاقم بازه و من حسابی سردمه / یعنی دارم می لرزم ولی دوست ندارم پنجره رو ببیندم / کاش می تونستم سیگار بکشم ...

به قول حسین پناهی:

"سیگارم را در قاب پنجره می تکانم
بی هیچ واهمه ای
زیرا که جهان زیر سیگاری من است.
"

اما تو خونه نمی شه / مامانم یکی از اعضاء جهانی مبارزه با دخانیاته و به عقیده اون یکی از معیار های سنجش آدمها مخصوصا مردها همین سیگاری بودن یا نبودنشونه

حالا �کر کنید که چه تنهاست آن ماهی کوچک
که عاشق بیکرانه دریاهاست

�کر کنید که من بیچاره یک ه�ته تحت نظارت مامانم هستم و خوب دیگه از اون جایی که ایشون ناظم هم هستند و باید چقدر مبادی همه آداب و رسومی باشم که اجتماع از نظر یک ناظم می پسنده

به قول نادر ابراهیمی:
"چیزی که هنوز حقیرانه ترین پوزخند مرا بر می انگیزاند / چیزی شدن از دیدگاه اینان است..."